این روزها همه چیز چنان خوب است
که من چون سهراب می ترسم
از آن اندوه که ناگاه سر رسد
انگار زندگی بی اندوه
خوابیست که تنها روی ابرها می شود دید
درست است دلم می گیرد
دلم تنگ می شود
اما اندوهی نیست
تا تو هستی نیست
من انتظار ۶ را می کشم
در آغاز یکی که شروع نشده
من انتظار تو را می کشم
در هر، هر
من بی تاب آن دو چشمِ خیره
آن دست های نوازشگر
من بی تاب تو هستم
"نکند اندوهی سر رسد از پس کوه"
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم خرداد ۱۳۸۹ساعت 15:5  توسط مکتوب
|